“We’re not bad people, we just come from a bad place”
Shame 2011
چرا برای چپهای جهان کودک کشته شده در غزه یا آفریقا مهم تره از کودک کشته شده در ایران است؟
مسئله «دلسوزی» نیست. مسئله روايت سياسيه.
درد وقتی دیده میشه که توی داستان از قبل آماده جا بشه.
غزه و آفریقا =استعمار شده
غرب = استعمارگر و امپریالیسم بد
روایت آماده است و مصرف رسانه ای داره
کودک ایرانی چی؟ قربانی یک رژیم غیر غربی،
قاتلش آمریکا نیست.
اسرائیل نیست.
شرکت چند ملیتی نیست.
پس داستان و الگوی پروپاگاندا چپ به هم میریزه
برای بخشی از چپ جهانی هرچی ضد آمریکا باشه میتونه قابل تحمل يا حتى توجیهپذیر باشه.
حتی اگر بچه بکشه!
الگوریتم ها هم همین قدر بیرحمن تصویر ساده + وايرال داستان پیچیده + حذف
ایران پیچیده است، پس نامرئی میشه.
حقیقت تلخ برای بعضیها: کودک مرده مهم نیست قاتل قابل استفاده مهمه...
When the days are cold
وقتی روزها سرد است
( سرما نشانه ای است از غم و روزهای سخت، زمانی که دیو های درونتان به زانو درتان آورده اند )
and the cards all fold
و کارت ها تا خورده
( در بازی پوکر fold کردن کارت ها واگذار کردن آن راند و پایان بازی تان در آن دور است. این حالت زمانی اتفاق می افتد که دست بدی نسیب فرد شده باشد یا اینکه تحت فشار باشد و فکر کند حریف کارت های بهتری از او دارد. در واقع استعاره از این است که در زندگی مواقع سختی وجود دارد درست مانند زمان هایی که دست بدی نسیبتان می شود )
And the saints we see are all made of gold
و قدیس هایی که ما می بینیم همه از طلا ساخته شده اند
( به معنای این است که بت های دروغین یا طلایی ( چیزهایی که به نظرمان با ارزشند ) را جایگزین حقیقت کرده ایم )
When your dreams all fail and the ones we hail
Are the worst of all
وقتی رویاهایت همه شکست می خورند و کسانی که به آنها درود می فرستیم
بدتر از همه هستند
( وقتی همه رویاها از بین می روند افراد و ایده هایی که شخصی فکر می کند بهترین ها هستند در واقع بدترین ها بوده اند که او را عقب نگه داشته اند )
and the blood’s run stale
و خون لخته می شود
( وقتی خون جریان پیدا نکند ( قلب نتپد ) لخته خواهد شد در اینجا خون استعاره است از جاه طلبی یا اشتیاق. )
I want to hide the truth, I want to shelter you
می خواهم حقیقت را پنهان کنم، می خواهم تو را محافظت کنم
( حقیقت معمولا تلخ و دردناک است پس پنهانش می کند تا از احساساتش محافظت کند. با این حال پناه کردن حقیقت در بلند مدت باعث انباشته شدن مقدار زیادی دروغ و بروز آسیب هایی جدی تر می شود )
But with the beast inside, there’s nowhere we can hide
اما با دیوی که درونمان است، جایی برای پنهان شدنمان نیست
( می خواهد کسی که واقعا هست را پنهان کند، اما غیر ممکن است چیزی که درونت است را بتوانی پنهان کنی. شیطان یا دیو درونی در واقع همان نقاط ضعفی هستند که سخت تلاش می کنیم کسی از آنها با خبر نشود )
No matter what we breed, we still are made of greed
مهم نیست نژادمان چیست، همچنان از طمع ساخته شدیم
( عطش پول و شهرت رنگ، نژاد، عقیده و گرایش نمی شناسد. هر کاری که می کنیم دلیل خاصی دارد و به واسطه خود پرستی و طمعمان است )
This is my kingdom come, this is my kingdom come
این پایان پادشاهی من است، این پایان پادشاهی من است
( واژه kingdom come معمولا برای پایان و رستاخیز به کار می رود. این درگیری درونی را مانند پایانی برای خود توصیف می کند )
When you feel my heat
وقتی حرارت ( باطن ) مرا حس می کنی
( از یک واقعیت فیزیکی به عنوان استعاره ای احساسی استفاده می کند. برای اینکه حرارت بدن کسی را حس کنید باید خیلی به او نزدیک شوید. وقتی دو فرد عاشق به یکدیگر نزدیک می شوند و این گرما را حس می کنند اعتمادی به وجود می آید که در پی آن می توانند دیو درونشان را به یکدیگر نشان دهند. )
look into my eyes
It’s where my demons hide, it’s where my demons hide
Don’t get too close, it’s dark inside
It’s where my demons hide, it’s where my demons hide
به چشمانم نگاه کن
این جایی است که دیو هایم پنهان شده اند، این جایی است که دیو هایم پنهان شده اند
زیاد نزدیک نشو، درون ( درونم ) تاریک است
این جایی است که دیو هایم پنهان شده اند، این جایی است که دیو هایم پنهان شده اند
( بسیار از افراد می گویند چشم ها پنجره ای هستند به روح انسان پس می تواند همان جایی باشد که دیو درون هر انسانی را می توان دید. از طرف مقابلش ( کسی که گرمایش را حس کرده ) می خواهد در چشمانش نگاه کند تا متوجه شود که چقدر خطرناک است و نباید از نظر احساسی زیاد به او نزدیک شود )
At the curtain’s call is the last of all
When the lights fade out, all the sinners crawl
در پایان نمایش که آخر همه چیز است
وقتی نورها محو می شوند، تمام گناهکاران می خزند
( curtain’s call معمولا در پایان یک نمایش انجام می شود و افرادی که در نمایش بوده اند روی صحنه می آیند تا تشویق شوند. معنای این قسمت این است که در پایان نمایش باید نشان دهی که واقعا چه کسی هستی وقتی همه جا تاریک می شود دیوها خود را نشان می دهند. )
So they dug your grave and the masquerade
Will come calling out at the mess you made
پس آنها قبرت را می کنند و به لباس مبدل در می آیند
مشکلی که درست کرده ای را فریاد خواهند زد
( دیگران منتظرند تا اشتباهی مرتکب شوی تا آن را به رویت بیاورند رنگ عوض کنند و همه تقصیرها را گردن خودت بدانند )
I Don’t want to let you down, but I am hell bound
Though this is all for you I don’t want to hide the truth
نمی خواهم تو را نا امید کنم اما بدجور در بندم
با اینکه همه اینها ( پنهان کاری ها ) به خاطر تو است نمی خواهم حقیقت را پنهان کنم
( دوست ندارد کسی را نا امید کند اما روی تاریکی دارد که او را گرفتار کرده، تمام این مدت دیو درونش را پنهان می کرده تا اطرافیانش اذیت نشوند اما دیگر نمی خواهد این کار را بکند )
No matter what we breed, we still are made of greed
This is my kingdom come, this is my kingdom come
مهم نیست نژادمان چیست، همچنان از طمع ساخته شدیم
این جایی است که دیو هایم پنهان شده اند، این جایی است که دیو هایم پنهان شده اند
When you feel my heat, look into my eyes
It’s where my demons hide, it’s where my demons hide
Don’t get too close, it’s dark inside
It’s where my demons hide, it’s where my demons hide
وقتی حرارت ( باطن ) مرا حس می کنی، به چشمانم نگاه کن
این جایی است که دیو هایم پنهان شده اند، این جایی است که دیو هایم پنهان شده اند
زیاد نزدیک نشو، درون ( درونم ) تاریک است
این جایی است که دیو هایم پنهان شده اند، این جایی است که دیو هایم پنهان شده اند
They say it’s what you make, I say it’s up to fate
It’s woven in my soul, I need to let you go
آنها می گویند این چیزی است که خودت ساخته ای ( کاری است که خودت کرده ای )، من می گویم سرنوشت اینطور بوده
در روحم تنیده شده، باید اجازه دهم بروی
( او می خواهد گناه تمام کارهای اشتباهش ( دیو های درونش ) را به گردنش سرنوشت بیندازد. یک انسان می تواند در طول روز نشان دهد که خوب است اما در پایان و وقتی با خودش است روی تاریکش دوباره پدیدار می شود و مجبور است رهایش کند )
Your eyes, they shine so bright, I want to save their light
I can’t escape this now, unless you show me how
چشمانت، آنها نور درخشانی دارند، می خواهم نورشان را حفظ کنم
نمی توانم از این ( دیو های درونم ) فرار کنم، مگر اینکه تو نشانم دهی چطور ( فرار کنم )
( فرد مقابلش برایش مهم است و می خواهد او را از آسیب حفظ کند، نمی خواهد او هم گرفتار تاریکی شود. تا به حال درباره حل مشکلات از کودکان سوال پرسیده اید؟ آنها معمولا ساده ترین راه را پیشنهاد می دهند و در واقع یک کودک زندگی عارفانه ای دارد چون هنوز آلوده گناه نیست. فرد مقابلش نیز همین ویژگی را دارد، پاک است بنابراین از او کمک می خواهد. )
When you feel my heat, look into my eyes
It’s where my demons hide, it’s where my demons hide
Don’t get too close, it’s dark inside
It’s where my demons hide, it’s where my demons hide
وقتی حرارت ( باطن ) مرا حس می کنی، به چشمانم نگاه کن
این جایی است که دیو هایم پنهان شده اند، این جایی است که دیو هایم پنهان شده اند
زیاد نزدیک نشو، درون ( درونم ) تاریک است
Imagine Dragons
Baby, when I met you there was peace unknown
– عزيزم ، وقتي باهات آشنا شدم آرامش ناشناخته بود
I set out to get you with a fine tooth comb
– من تصمیم گرفتم که تو رو با یه شانه دندون خوب بکشم
I was soft inside, there was somethin’ going on
– من داخلش نرم بودم ، يه چيزي داشت اتفاق مي افتاد
You do something to me that I can’t explain
– تو یه کاری با من میکنی که نمیتونم توضیح بدم
Hold me closer and I feel no pain
– منو نزديک تر نگه دار و احساس درد نمي کنم
Every beat of my heart, we got somethin’ goin’ on
– هر ضربه ای از قلبم ، ما یه چیزی داریم
Tender love is blind, it requires a dedication
– عشق مهربان کور است ، نیاز به فداکاری دارد
All this love we feel, needs no conversation
– تمام اين عشق که احساس مي کنيم ، نيازي به حرف زدن نداره
We ride it together, ah ah
– ما با هم سوارش ميشيم ، آه آه
Makin’ love with each other, ah ah
– عشق با همديگه ، آه آه
Islands in the stream, that is what we are
– جزایری در میان جویبار ، اين چيزيه که ما هستيم
No one in between, how can we be wrong
– هيچکس در اين ميان ، چطور ميتونيم اشتباه کنيم
Sail away with me to another world
– با من به دنياي ديگه سفر کن
And we rely on each other, ah ah
– و ما به همديگه اعتماد ميکنيم ، آه آه
From one lover to another, ah ah
– از یک معشوق به معشوق دیگر ، آه آه
I can’t live without you if the love was gone
– من بدون تو نمیتونم زندگی کنم اگه عشق از بین رفته باشه
Everything is nothin’ if you got no one
– همه چيز هيچ چيز نيست اگه کسي رو نداشته باشي
And you did walk in tonight
– و تو امشب وارد شدي
Slowly loosen’ sight of the real thing
– آهسته نگاه کردن به چيز واقعي رو از بين ببر
But that won’t happen to us and we got no doubt
– اما اين اتفاق براي ما نمي افته و ما هيچ شکي نداريم
Too deep in love and we got no way out
– خیلی عمیق عاشق شدیم و هیچ راهی برای خروج نداشتیم
And the message is clear
– و پیام واضح است
This could be the year for the real thing
– اين ميتونه سال واقعي باشه
No more will you cry, baby, I will hurt you never
– ديگه گريه نميکني عزيزم ، من بهت آسيب نميزنم
We start and end as one, in love forever
– ما به عنوان يک نفر شروع و پايان مي کنيم ، در عشق براي هميشه
We can ride it together, ah ah
– ما ميتونيم با هم سوارش بشيم ، آه آه
Makin’ love with each other, ah ah
– عشق با همديگه ، آه آه
Islands in the stream, that is what we are
– جزایری در میان جویبار ، اين چيزيه که ما هستيم
No one in between, how can we be wrong
– هيچکس در اين ميان ، چطور ميتونيم اشتباه کنيم
Sail away with me to another world
– با من به دنياي ديگه سفر کن
And we rely on each other, ah ah
– و ما به همديگه اعتماد ميکنيم ، آه آه
From one lover to another, ah ah
– از یک معشوق به معشوق دیگر ، آه آه
Sail away
– از اينجا برو
Ooh, sail away with me
– اوه ، با من دور شو
Islands in the stream, that is what we are
– جزایری در میان جویبار ، اين چيزيه که ما هستيم
No one in between, how can we be wrong
– هيچکس در اين ميان ، چطور ميتونيم اشتباه کنيم
Sail away with me to another world
– با من به دنياي ديگه سفر کن
And we rely on each other, ah ah
– و ما به همديگه اعتماد ميکنيم ، آه آه
From one lover to another, ah ah
– از یک معشوق به معشوق دیگر ، آه آه
Islands in the stream, that is what we are
– جزایری در میان جویبار ، اين چيزيه که ما هستيم
No one in between, how can we be wrong
– هيچکس در اين ميان ، چطور ميتونيم اشتباه کنيم
Sail away with me to another world
– با من به دنياي ديگه سفر کن
And we rely on each other, ah ah
– و ما به همديگه اعتماد ميکنيم ، آه آه
From one lover to another, ah ah
– از یک معشوق به معشوق دیگر ، آه آه
Islands in the stream, that is what we are
– جزایری در میان جویبار ، اين چيزيه که ما هستيم
No one in between, how can we be wrong
– هيچکس در اين ميان ، چطور ميتونيم اشتباه کنيم
That's the price you pay
اون بهائیه که تو میپردازی
Leave behind your heart and cast away
دلتو پشت سر بذار و از خودت دور کن
Just another product of today
فقط یه محصول دیگه ی امروز
Rather be the hunter than the prey
ترجیح میدم که شکارچی باشم تا یه طعمه
And you're standing on the edge face up
و تو روی مرز وایسادی سرتو بالا بگیر
‘Cause you're a natural
چون یه فرد طبیعی هستی
A beating heart of stone
یه قلب سنگی تپنده
You gotta be so cold
باید خیلی سرد (بی روح) باشی
To make it in this world
تا تو این دنیا دووم بیاری
Yeah, you're a natural
آره، تو یه طبیعی هستی
Living your life cutthroat
بی رحمانه زندگی میکنی
You gotta be so cold
باید خیلی سرد (بی روح) باشی
Yeah, you're a natural
آره، تو یه طبیعی هستی
این ترانه Imagine dragons پیرامون زندگی جنگل گونه امروزی است.
جایی که هیچ ترحمی به تو نمیکنن. تا پوست و استخوان به تو میتازند، گوشت تنت را میخورند و حتی استخوان هایت را هم دور می اندازند. درست همانند طبیعت وحشی و یک جنگل.
همش رقابت، همش بدو بدو، همش درگیری.
جایی که مانند آهوئی هستی که یوزپلنگ در تعقیب اوست. اگر یک لحظه درنگ کنی، شکار یوزپلنگ خواهی شد.!
پس باید شتابان بدوی...
باید خودت را تطبیق بدهی با آن و سازگاری پیدا کنی، وگرنه از چرخه زندگی حذف خواهی شد.
برای بقا، تو نیز تلاش میکنی همانند دیگران شوی. دیگه ترجیح میدی که تو خودت باشی، تو قالب آن یوزپلنگ. دیگه از آهو بودن خسته میشی.
این سبب خواهد شد که وجود تو به تاریکی کشیده شود.
یکی میشوی همانند دیگران، یک محصول از زندگی جنگل وار امروزی.
تو که خیلی معمولی و صاف و ساده بودی، دیگه قلبت را باید از سنگ کنی. بی حس و سرد، تنها فکر خودت باشی.
باید برای دوام آوردن در این طبیعت بی رحم تلاش کنی. پس تلاش میکنی، تلاش میکنی و تلاش میکنی. چون خودتی و خودت. تک و تنها...
ف.ش
زندگی تحت هر شرایطی واجد معنا است. حتی مصیبت بارترین نوع آن.
محرک اصلی ما در زندگی، میل و نیتمان برای پیدا کردن معنی آن است.
ما این آزادی را داریم که معنی آنچه انجام میدهیم و آنچه تجربه میکنیم، یا حداقل آنچه که در جایگاه خودمان در یک موقعیت رنجآور و تغییرناپذیر با آن روبرو میشویم، بیابیم.
از تمام نیروهایی که در طول زمان بر ما وارد می شود، حداقل برای من عشق قوی ترین آنها بوده است.
همانطور که جمعیت ما افزایش پیدا میکند، سیاره ما کوچکتر و کوچکتر میشود، بنابر این بسیار مهم است که یاد بگیریم چگونه یکدیگر را دوست داشته باشیم و بپذیریم؛ و زمانی که این کار ممکن نبود دستکم یاد بگیریم که چگونه یکدیگر را تحمل کنیم.
من این درس ارزشمند را خیلی زود در زندگی دریافتم، به دلیل تغییر فرهنگ و نقل مکان کردنم از یونان به آمریکا و تا امروز مردم از من می پرسند یونانی هستی یا آمریکایی؟
من انسان هستم،
دقیقا" مانند بقیه مردم،
پس از آن یونانی، آمریکایی، چینی یا هندی هستم.
ما باید درک کنیم و بدانیم به تعداد افرادی که در این سیاره زندگی می کنند، روش زندگی وجود دارد.
2500سال قبل سقراط فرمود: «یک انسان کامل یعنی تمام انسان ها درهم ادغام شوند.» این یک مسئله جمعی است،
این یعنی ما...
یعنی همه ما باهم،
در آن صورت به تکامل میرسیم. .
بعضی از آدم ها برای این به دنیا آمدن که کنار رودخانه بنشینند، بعضی ها از آذرخش سکته میکنند، بعضی ها به موسیقی گوش میسپارند، بعضی ها هنرمندند، بعضی ها شنا میکنند، بعضی ها دکمهها را میشناسند، بعضی ها شکسپیر را می شناسند. بعضی ها مادرند و بعضی آدمها میرقصند.
اف. اسکات فیتزجرالد
Some people were born to sit by a river. Some get struck by lightning. Some have an ear for music. Some are artists. Some swim. Some know buttons. Some know Shakespeare. Some are mothers. And some people — dance.
F. Scott Fitzgerald.
طیّ تاریخ، کوشیدند مگر مردم را به اصلاح آرند، آنان را «بهتر» کنند: پیش از هر چیز همین را «اخلاق» نام گذارده بودند. اما… آن را «دستآموز کردنِ» حیوانوارِ انسان و گونهای رام کردنِ مردم را نکو کردنِ آنان نامیدهاند!
این اعلام جنگی ست بزرگ در بابِ به صدا در آمدنِ بتها، آنچه این بار به صدا در میآید نه بتهایِ زمانه که بتهای جاودانهاند . . . و اینجا چنان پتک را با ایشان آشنا میکنم که گویی مضراب را _ با بتهایی که که کهن تر و ایمان آورده تر و آماسیده تر از آنها بتی نیست … همچنین پوکتر …
چه، برای بت پرست نبودن، تنها شکستن بت ها کافی نیست، باید خوی بت پرستی را ترک گفت.....
برداشت آزاد از غروب بتان
هنگامی که کسی میپرسد فلسفه به چه کار میآید، پاسخ باید ستیزه جویانه باشد، چرا که پرسش کنایه آمیز و نیشدار است.
فلسفه نه به دولت خدمت میکند و نه به کلیسا، که هر دو دغدغههای دیگری دارند. فلسفه به خدمت هیچ قوهی مستقری در نمیآید. کار فلسفه ناراحت کردن است. فلسفهای که هیچکس را ناراحت نکند و با هیچکس ضدیت نورزد فلسفه نیست.
کار فلسفه آزردنِ حماقت است، فلسفه حماقت را به چیزی شرم آور تبدیل میکند. فلسفه کاربردی ندارد جز افشا کردن پستیهای اندیشه در تمامی اَشکالش.
آیا جز فلسفه رشتهای هست که به نقدِ تمامیِ رازآمیزگریها، هر خاستگاه و هدفی که داشته باشند، همت گمارد؟
واژگان پهلوی زیر از کتاب دینکرد نهم است که در واقع شرحی است از ترجمه و تفسیر پهلویِ یسنا هات ۴۳ گاتها که گفتمان آن پیرامون سرچشمه «نیکی در میان همۀ مردمان» است
Spennāg mēnōy dām hamāg ēk-gōhr hēnd. * ud aweštābišn ī hannām ī ēk tan ān ī hamāg ān tan bawēd.
ترجمه: آفریده[های] مینویِ نیک همه از یک گوهرند. *** و آزردن عضوی از یک تن، [آزردن] همۀ آن تن بوَد.
پ.ن: اشاره به هم پیکر بودن تمام تن های جهان استومند با گوهر سرشتین یا تن بی کران و بی پایان خود اورمزد است(وحدت وجود) این همان همپیوندی ذرات نور(آفرینش) با «انغ رئوچنگه»(ذات روشنایی بی پایان) است که در حکمت خسروانی از آن سخن میرود.
شعر سعدی[بویژه بیت نخست] در خاطرتان نمی آید؟
بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرينش ز یک گوهرند
چو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار
تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی
No one saves us but ourselves. No on can and
no one may. We ourselves must walk the path
هیچ کس به غیر از خود ما نمی تواند ما را نجات دهد. هیچ کس نمی تواند چنین کاری بکند. ما خودمان باید مسیر راه را طی کنیم.
Peace comes from within. Do not seek it without
آرامش از درون می آید. آن را از برون جستجو نکن.
The mind is everything. What you think, you become
ذهن همه چیز است، به آن چیزی که فکر می کنید تبدیل خواهید شد.
از آنجایی که در این مسیر طولانی، جامعه هر سیاره ای در معرض خطر تاثیرات فضا قرار می گیرد. هر تمدن بقا یافته باید به یک مسافر فضایی تبدیل شود، نه بخاطر اشتیاق اکتشافاتی یا رمانتیک، بلکه بخاطر کاربردی ترین دلیل قابل تصور: زنده ماندن.
کابالیست ها (Kabbalist) بر این باور هستند که برپایه ساختار رقومی سفر اعداد در عهد قدیم(تورات) میتوانند به اسم اعظم خدایشان برسند و برپایه گفته های کتاب زوهر(זהר) این اسم اعظم را مانند کلیدی برای گشودن دروازه ملکوت آسمان و فرا خوانده یهوه بکار گیرند.
هنوز هم بسیاری از پیروان این مکتب بر این باورند که اسم اعظم بر مبنای چیدمان فیبوناچی، یک عدد ۲۱۶[یا ۲۱۸] رقمی است که بصورت رازگونه در عهد قدیم نهفته شده و مجذوری از Pi(π) است و به لحاظ هستی انگاری هندسی، نمایانگر یک ساختار فضایی مارپیچ یا دایره تو در تو از هستی است.
این باور دستمایه کارگردان آمریکایی، «دارن آرونوفسکی» در ساخت فیلمی با همین نام Pi(π) شد.
دو گونه حقیقت در دنیا وجود دارد. حقیقتی که راه را روشن می کند و حقیقتی که دل را گرم. نخستین حقیقت، دانش است و دیگری هنر ناب.
هیچ پدیدهٔ اخلاقی وجود ندارد؛ بلکه تعبیرهای اخلاقی از پدیدهها وجود دارد.
پ.ن:
فلسفه اخلاق برآمده از همین تفسیر اخلاقی پدیده ها توسط ذهن انسان است و اساساً مفهوم اخلاق برای طبیعت امری بیمعنی است
دانم که ندانم
ἓν οἶδα ὅτι οὐδὲν οἶδα
I know that I know nothing
پ.ن:
آگاهی و اقرار به ندانستن، ویژگی یک ذهن خردمند، پویا و جستجوگر است.
پور سینا:
دل گرچه در این بادیه بسیار شتافت
یک موی ندانست ولی موی شکافت
اندر دل من هزار خورشید بتافت
آخر به کمال ذره ای راه نیافت
شارل دو مونتسکیو می نویسد: باید زیاد مطالعه کنید تا بدانید که هیچ نمیدانید.
Those who deny freedom to others, deserve it not for themselves; and, under a just God, can not long retain it.
Our defense is in the preservation of the spirit which prizes liberty as the heritage of all men, in all lands, everywhere.
I leave you, hoping that the lamp of liberty will burn in your bosoms until there shall no longer be a doubt that all men are created free and equal.
Let us discard all this quibbling about this man and the other man; this race and that race and the other race being inferior, and therefore they must be placed in an inferior position; discarding our standard that we have left us. Let us discard all these things, and unite as one people throughout this world, until we shall once more stand up declaring that all men are created equal.
As I would not be a slave, so I would not be a master. This expresses my idea of democracy. Whatever differs from this, to the extent of the difference, is no democracy.
همانطور كه مايل نيستم بنده كسي باشم، حاضر نيستم ارباب كسي هم باشم.
كسانی كه مخالف آزادی ديگرانند، خود لياقت آزادی را ندارند.
مردم حق دارند در هرکجای دنیا که باشند در برابر حکومتی که نمیخواهند، بپا خیزند و آنرا به زیر کشند تا حاکمیتی که خود را لایق آن میدانند برپا کنند. این «حق» تنها نیرویی است که میتواند همه جهان را آزاد کند.
هستی در برابر ما چون هزارتوی ناشناخته هاست. تنها روشنی بخش راه انسان در میان این تاریکی ها، روشنایی خرد و دانش است.
پس ستوده باد خرد و دانش نیکی افزای زندگی گستر...
شماره جدید چهره نما
نشریه مرکز زرتشتیان کالیفرنیا
مقاله ای از این قلم با نام:
پاکیزگی در دین زرتشتی
نسخه اولیه این نوشتار دوازده سال پیش در ماهنامه فروهر منتشر شده. ویرایش تازه و روزآمد آن پس از یک سال بازنگری در دسترس است.
ف.ش
https://www.czcjournal.org/
ساعت دایره ای دروغ ميگويد، زمان دور يک دايره نميچرخد. زمان بر روی خطی مستقيم میدود و هيچگاه، هيچگاه، هيچگاه باز نمیگردد.
ايده ساخت ساعت به شکل دايره، ايده جادوگری فريبکار بوده است! ساعت خوب، ساعت شني است. هر لحظه به تو نشان ميدهد دانهای که افتاد ديگر باز نمیگردد و به يادمان ميآورد که زمان «خط» است نه دايره؛ و زمان رفته ديگر باز نمیگردد.
نه افسوس، نه اصرار، بر اين خط بی انتها تاثيری ندارد.
گویی فريبی که ما را خرسند میکند بيش از صد حقيقت برای ما ارزش دارد.
آنتوان چخوف - تمشک تیغ دار
ترجمه صادق هدایت
.... قبیله گرایی به دو دلیل دموکراسی را تهدید میکند دلیل اول این است که از گوش سپردن به «دیگری» و گفتگو با او جلوگیری میکند و دیگری را نامعقول و خارج از دایره موجودات عاقل میشمارد، بنابراین امکان چانه زنی و مصالحه که برای دموکراسی اهمیتی حیاتی دارد از بین میرود. دلیل دوم این است که هر اختلافی را شبیه به بازی حاصل صفر می داند ـ پیروزی من دقیقاً برابر با شکست شما است و برعکس ـ و فکر میکند که همۀ اختلافها سناریویی آخرالزمانی دارند. به عبارت دیگر ذهنیت قبیله گرا تصور میکند که در نوعی وضعیت اضطراری تمام عیار هستیم - نوعی رقابت بی امان مرگبار بر سرِ مهم ترین چیزهای ممکن اگر چنین طرز فکری داشته باشید و نتیجه قطعی اختلاف را پیروزی یک طرف و شکست طرف دیگر بدانید نه تنها در پی چانه زنی و مصالحه برنخواهید آمد بلکه به آخر خواهید زد وقتی فکر کنید که پای مرگ و زندگی در میان است دیگر به هیچ قید و بند اخلاقی ای پایبند نخواهید بود.
آلن بوكانان، استاد فلسفه در دانشگاه آریزونا و نویسنده کتاب تقدیر اخلاقی ما، تکامل و فرار از قبیله گرایی
Allen Buchanan
Our Moral Fate: Evolution and the Escape from Tribalism
2020 MIT