Showing posts with label فرید شولیزاده. Show all posts
Showing posts with label فرید شولیزاده. Show all posts

Saturday, January 14, 2023

The Dangerous Quest for Identity


همه‌ی انسان‌ها از خود می‌پرسند چه کسی‌اند، از کجا آمده‌اند و هویت‌شان چیست. این هویت‌طلبی مهم و مسحورکننده است، اما می‌تواند خطرناک نیز باشد. در تلاش برای تعیین چارچوب هویتی مشخص برای خود، ممکن است خود را از جهان منزوی کنم.
شاید به این نتیجه برسم که هویتم تنها در جغرافیایی خاص و با تعلق به گروهی خاص از مردم معنا می‌یابد، بر آن بخش‌هایی در من که مرا به آن گروه خاص متصل می‌کند تاکید کنم و بخش‌های دیگرم را نادیده بگیرم.

اما انسان‌ها موجوداتی عجیب پیچیده‌اند. اگر بر فقط یک بخش از هویت‌مان تمرکز کرده و تصور کنیم فقط آن بخش اهمیت دارد، نمی‌توانیم درک کنیم واقعا چه کسی هستیم. اما برای درک اینکه "که" هستم، پیشینه یک قوم تنها کافی نیست. من از بسیاری تکه‌ها ساخته شده‌ام که از سراسر جهان آمده‌اند. 

از خوراک تا فلسفه، از دارو تا هنر، بیشتر چیزهایی که ما را زنده نگه می‌دارند و زندگی را ارزشمند می‌کنند، چیزهایی‌اند که نه
 توسط اعضای قوم و ملتی خاص بلکه به وسیله‌ی مردمی از سراسر جهان ابداع شده‌اند و این درباره‌ی همه‌ی انسان‌ها صدق می‌کند.  

افرادی که در جستجوی هویت‌شان، جهانشان رابه داستان فقط یک ملت و قوم محدود می‌کنند، به انسانیت و ویژگی‌های انسانی خود پشت می‌کنند. آنان مشترکات خود با همه‌ی انسان‌های دیگر و حتی چیزهای بسیار عمیق‌تر را از ارزش تهی می‌کنند.

همه‌ی اختراعات و ایده‌های بشر طی چند هزارسال گذشته فقط پوسته‌ی رویی هویت و کیستی ماست. زیر این پوسته، در اعماق بدن‌ها و مغزهایمان، ما شامل چیزهایی هستیم که طی میلیون‌ها سال، بسیار پیش از این که انسانی وجود داشته باشد، دگرگون شده و تکامل یافته‌اند.

این رازِ ژرف خود را در هر چیزی که احساس و فکر می‌کنم به نمایش می‌گذارد. برای درک کیستی و هویتم، به جای پذیرفتن و راضی‌شدن به داستانی درباره‌ی این که چطور به قومی خاص تعلق دارم که چند هزار سال پیش در تپه‌های نزدیک رودخانه‌ای خاص زندگی می‌کردند، پذیرفتنِ این راز و تحقیق درباره‌ی آن ضروریست.

دو هزار سال پیش "ترِنس" نمایشنامه‌نویس افریقایی- رومی، برده‌ای آزادشده، هنگام گفتن این جمله، ایده‌ی کلیدی مشابهی را بیان کرد: " من انسانم و هیچ چیز انسانی‌ای برای من بیگانه نیست." هر انسانی وارث کل مخلوقات انسانی است.

برگردان: ف.ش

سرچشمه: گزیده هایی از مقاله ای مجله تایم به قلم یووال نوح حراری

TIME Magazine, 
 JANUARY 12, 2023
BY "YUVAL NOAH HARARI"

Monday, October 31, 2022

آخر چه خواهد شد؟




آخر چه خواهد شد؟

فلسفی ترین پرسشی که زمینه ساز بیشترین انحرافات است تمرکز و توجه بیش از حد به آنچه «آخر» نامیده می شود یا انسان را گرفتار موهومات زندگی پس از مرگ کرده یا او را اسیر ایدئولوژی های آرمان گرا می کند یا چنان حجمی از پوچی ایجاد می‌کند که بسیاری از ارزش‌های زندگی رابی معنا می‌کند. در جهانی که نه نقطه‌ی آغازی وجود دارد نه پایان، ما تنها در ظرف زمان و مکان خودمان شناوریم. شاید به لحاظ فلسفی بهتر باشد همواره از خود بپرسیم آنچه در زمان حال انجام می‌دهیم چقدر درست است؟ و قدم درست‌تر بعدی چه می‌تواند باشد

ف.ش

Tuesday, August 09, 2022

فلسفه و مغلطه ای بنام احترام به عقاید دیگران!

 


از منظر فلسفه، واژگان «احترام به عقاید دیگران» مغلطه‌ای بیش نیست.

در یک جامعه سالم و پویا آنچه مهم است «احترام به آزادی بیان» است.

‏اساساً کار فلسفه و دستگاه اندیشه‌ورزی در یک جامعه آزاد و باز، آزردنِ حماقت و به چالش کشیدن تعصب و نادانی است.

فلسفه، حماقت را به چیزی شرم آور تبدیل می‌کند.

فلسفه کاربردی ندارد جز افشا کردن پستی‌های اندیشه در تمامی اَشکالش.

ف.ش


پی‌نوشت‌:
دیوارنگاره، نقاشی مکتب آتن Scuola di Atene، اثر رافائل از مشهورترین آثار دوره رنسانس ۱۵۱۱م

Thursday, December 09, 2021

kömür


گرمای خانه‌های بسیاری از اقشار کم درآمد ترکیه در فصل سرما و حرارت گرمایش مرکزی بسیاری از مجتمع‌ها از ذغال سنگ یا به ترکی (کمور) تامین می‌شود. کمور ارزانترین سوخت فسیلی در ترکیه است.
سال‌های نخست زندگی در ترکیه، همانند اکثریت پناهجویان در خانه‌های قدیمی و ارزان حاشیه شهر زندگی می‌کردیم و وسیله گرمایش ما هم کمور بود.
زمستان دمای هوا در منطقه آناتولی ترکیه تا منفی بیست و پنج درجه زیر صفر پایین می‌رفت. دیوار خانه‌ قدیمی ما به قطر نیم متر و با قطعات سنگ ساخته شده بود، از داخل پنجره را با پلاستیک سلفون قطور ایزوله می‌کرديم، اما بازهم یخ میزد و تنها چاره آن سرمای کشنده، همان کمور بود.
کمور خرد شده را در گونی های پلاستیکی می‌گرفتیم و برای آنکه خیس نشود در انبار روی هم میچیدیم. یک یا دو گونی آن را درون یک تشت پلاستیکی می‌ریختم تا برای استفاده در دسترس باشد.
بخاری کمورسوز یک استوانه فلزی با دری به صورت صحفه گرد چدنی است و یک سطل فلزی برای سوخت که درون آن قرار می‌گیرد.
هرروز حدود ساعت پنج بعدظهر با یک بیلچه فلزی باید دو سوم سطل را با کمور و باقی را با چوب و چند برگ کاغذ باطله پر می‌کرديم.
ذغال سنگ درجه اشتعال بالایی دارد و برای روشن کردن آن نیاز به مقداری چوب و کاغذ برای ایجاد آتش و حرارت اولیه است. معمولاً همیشه همراه گونی های کمور، یک یا دو گونی چوب خرد شده هم می‌گرفتیم. ‏
عصر و نزدیک‌های غروب در روزهای سرد، بدترین زمان برای آمد و شد و آلوده‌ترین ساعت در کشور ترکیه است. سرتاسر شهر و کوچه‌ها و بام خانه‌ها پوشیده از دود سفید و سمی کمور نیمسوز دودکش خانه‌هایی است که برای پیشواز شب و گرم‌کردن اتاق، آتش بخاری کمورسوز خود را روشن کرد‌ه‌اند.
ذغال سنگ پس از اشتعال کامل، حرارت زیادی تولید می‌کند. گاهی این حرارت آنقدر زیاد است که تا فاصله دو متری بخاری هم نمیشد نزدیک شد و پوست صورت آدم را می‌سوزاند.
سوختن کمور تا نیمه‌شب ادامه داشت و گرمای آن به تدریج تا ساعت سه و چهار بامداد تمام می‌شد.
هر روز صبح نخستین کار روزانه تخلیه خاکستر برجای مانده از سوختن کمور در سطلی بیرون از خانه بود.
اما همیشه اوضاع وفق مراد نیست، کمور گازهای سمی و کشنده از خود متصاعد می‌کند، به‌ویژه اگر کامل نسوزد یا دودکش گرفتگی و مشکل داشته باشد...
متاسفانه هرسال چند صد نفر در ترکیه بخاطر استنشاق گازهای سمی ذغال سنگ جان خود را از دست می‌دهند که اکثریت از خانواده‌های کم درآمد ترکیه و پناهجویان هستند.

ف.ش
٩ دسامبر ٢٠٢١
هامبورگ

Tuesday, September 15, 2020

روزی که صدا و سیما حکومتی از مانکجی هاتریا، رمال و تروریست ساخت!


ده سال پیش، بهمن ماه 1388 در روزهای میانه زمستان، صدا و سیما حکومتی اقدام به پخش سریالی تحت عنوان «سال های مشروطه» کرد. روایتی تحریف شده از روزگار مشروطه با کارگردانی «محمدرضا ورزی» از عناصر امنیتی نزدیک به سپاه پاسداران که در دوره ریاست «عزت‌الله ضرغامی» به پروژه های سریالی سیما پیوسته بود. در تدوین سناریو و تولید مجموعه، از مشاوره و هم اندیشی «عبدالله شهبازی» و اقتباس از آثار وی چون مجموعه کتاب «زرسالاران پارسی و یهودی» هم یاری گرفته شده بود.
کسانی که دستی در پژوهش تاریخ معاصر ایران دارند، نیک آگاهند که «عبدالله شهبازی» همانند «ناصر بناکننده»(پورپیرار) از توده ای های تواب بود که یک دوره ریزش و جذب از حزب توده به بدنه سیاسی حکومت اسلامی را تجربه کرده است.(1) یکی از فاکتورهای مهم مُدارای حکومت با شهبازی آنهم در اوج سرکوب و تار و مار کردن هواداران احزاب چپ در سال های شصت، به پیشینه پدرش«حبيب الله شهبازی» باز می گردد. 
وی از فئودال ها و خوانین عشایر جنوب و سرکرده شورش مسلحانه عشایر فارس برعلیه حکومت پهلوی در پشتیبانی از «روح الله خمینی» بود. حبیب الله شهبازی ارتباطات نزدیک و نامه نگاری و پیوسته ای با آخوندهای بانفوذ چون «دستغیب» و «خمینی» داشت.(2) این پیشینه زمینه ساز آن شد تا بعدها در دهه شصت فرزند وی باوجود سابقه و زمینه فعالیت در حزب توده و ارتباط با شوروی، مورد عفو قرار گرفته و حتی جذب بدنه سیاسی و مدیریتی حکومت شده و سال ها ریاست «مؤسسهٔ مطالعات و پژوهش‌های سیاسی» وابسته به وزارت اطلاعات را بر دوش داشته و از مشاوران سیاسی نزدیک به حلقه قدرت باشد.
در سریال سال های مشروطه بطور سیستماتیک و هدفمند کوشش شد تا چهره ای خشن و مخوف از مانکجی هاتریا، زرتشتیان و سایر اقلیت های مذهبی به نمایش گذاشته شود و اینگونه القاء شود که آنها وصله ی ناجور و ناهنجار جامعه ایرانی بوده و دائم در پس پرده در حال جاسوسی برای بیگانگان و توطئه بر علیه حکومت هستند!(3)
آنچه روشن است، به لحاظ تاریخی نقش زرتشتیان ایران و پارسیان هند، ارامنه، یهودیان، بهائیان و دیگر ایرانیان غیرمسلمان در انقلاب مشروطه و سپس حضور فعال آنها در عرصه های اجتماعی، اقتصادی و سیاسی کشور در روزگار پهلوی چیزی نیست که با خاک پاشی و تحریف قابل انکار و لاپوشانی باشد.(4)
طنز تلخ آنجایی بود که قلم به مزدان و سناریوسازان تلویزیون حکومتی، تکلیفشان با خودشان هم روشن نبود و در این آش شوربای درهم و برهم خودساخته، درمانده بودن.
از یک سو چهره ای راسپوتین گونه(5) از مانکجی میساختند که در دربار قاجار، نفوذی شیطانی دارد و شهره به شغل رمالی و فال بینی است! 
در سکانسی دیگر، وی را بر مسند استاد بزرگی لژ فراماسونری در ایران مینشاندن!(6) 
در فصلی دیگر وی را دست‌نشانده، جاسوس و سرکرده سرويس‌های اطلاعاتی بریتانیا در ايران معرفی میکردند و در نمایی دیگر وی را به اشاعه آئین بهائی و طرح ریزی برای بمب گذاری و ترور محمدعلی‌شاه متهم مینمودند! 
خلاصه آنکه هرچه از سر دُروَندی(7) میبافتند، دلشان خُنک نمیشد...
یک خط فکری پیوسته در تمام سكانس‌های سريال که با «مانکجی هاتریا» در پيوند بود، دنبال می شد و آن كوشش در القاء این پندار بود كه مانكجي گماشته سرویس جاسوسی بریتانیا بوده و هدفي جز تبديل ايران به مستعمره انگلستان نداشته است!! 
نزدیک بودن زمان زندگی مانکجی به روزگار کنونی، امکان تحریف و دستبرد در اسناد تاریخ معاصر ایران و سرگذشت زندگی وی را برای سناریوسازان حکومتی بسیار دشوار میکند، با این وجود صدا و سیما حکومتی نشان داده که در توهین به شعور مخاطبانش مرزی نمیشناسد، و از تحریف و دروغگویی با هدف مغزشویی پیکره جامعه، هیچ پروایی ندارد! 
اینها را بسنجید با اسناد تاریخ معاصر و سال ها کوشندگی مانکجی برای رفع ظلم و بهره کشی موستوفیان حکومت قاجار و ستم آخوندهای شیعه و متعصبین مذهبی نسبت به ایرانیان غیرمسلمان و کوشش های خستگی ناپذیر مانکجی برای برچیدن مالیات ننگین و کمرشکن جزیه، اهتمام وی برای اصلاحات اجتماعی و فرهنگی در جامعه زرتشتی(8) و همت در برپایی مدارس و اشاعه سوادآموزی با آرمان زدودن چهره جهل و عقب ماندگی از سیمای آن دهقانان و کویرنشینان ستمدیده و فراموش شده...
همان روزها با در نظر داشتن تمام محدودیت ها و مرزهای سانسور و فشارهای پیدا و پنهان در فضای رسانه ای داخل ایران، در رویه نخست هفته نامه امرداد(رسانه فرهنگی خبری جامعه زرتشتیان) اقدام به نگارش یادداشتی انتقادی در این زمینه کردم. این یادداشت در کنار نشریه کاغذی امرداد در تارنمای اینترنتی امرداد(9) و تارنمای همازور(10) نیز منتشر شد؛ با این امید که کورسویی از نور در این تاریکخانه انباشته از دروغ، تحریف و اتهام باشد.



اما واکنش ها چه بود؟
به فاصله چند روز، آقای عبدالله شهبازی اقدام به انتشار جوابیه ای رسمی در تارنمای خودش کرد. یادداشت مفصلی که بیشتر از آنکه پاسخ به نقدهای این قلم باشد، مهر تائیدی بر عملکرد یک سویه و خط مشی سناریوسازان صدا و سیما حکومتی و درونمایه دروغین سریال سال های مشروطه بود!(11)
روزنامه کیهان چکیده ای از این یادداشت را در قالب یک ستون نوشته منتشر کرد و با همان ادبیات همیشگی خود از کسانی چون اینجانب با جمله: «عناصر نامطلوب رخنه کرده در رسانه ها که در پی پیشبرد خطوط فکری اربابانشان هستند»، یاد کرد!!(12)
به فاصله کمتر از یک روز از انتشار یادداشت عبدالله شهبازی و ستون نوشته روزنامه کیهان، نگارنده را برای بقول خودشان پاسخ دادن به پاره ای از سوالات و ارشاد شدن به آنجا که عرب نی انداخت بردند....!! 
چند ماهی که گذشت، حال ما که جا آمد و آب ها اندکی از آسیاب افتاد، هنگام مراجعه به مرکز اسناد کتابخانه ملی و مرکز اسناد کتابخانه مجلس، متوجه شدم که عضویت بنده را در هر دو مرکز لغو و اجازه دسترسی اینجانب به آرشیو میکروفیلم و مخزن اسناد را مسدود کرده اند. این درحالی است که این دو مکان فرنام ملی برخود دارند و بهره گرفتن از آنها دستکم در ظاهر حق تمام شهروندان ایرانی است...! 


این در صورتی است که بنابر گفته خود عبدالله شهبازی در دیباچه «زرسالاران پارسی و یهودی» وی زمانی مانند هر کاربر و پژوهشگر دیگری از کتابخانه اردشیر یگانگی(کتابخانه زرتشتیان) استفاده میکرده و بدون هیچگونه مانع تراشی به کتب و اسناد آنجا و آرشیو مکتوبات قدیمی انجمن به دفعات دسترسی داشته است.
واکنش محمدرضا ورزی، کارگردان سریال به انتقادات پیرامون تحریف تاریخ در مجموعه تلویزیونی سال های مشروطه در نوع خود جالب توجه و تکمیل کننده این دور باطل بود! 
وی در مصاحبه با خبرگزاری عصر ایران، ضمن فرار به جلو با رد نظرات منتقدین اعلام کرد که هدف وی و همکارانش از سناریوسازی، نمایش تصویری دراماتیزه از حوادث و حواشی تاریخ مشروطه با هدف جذب مخاطب عام بوده است!!(13) 
دو هفته پس از این مصاحبه سفارشی، محمدرضا ورزی در یک گفتگوی غیرمنتظره با خبرنگار خبرگزاری پارسینه، ضمن تهدید خبرنگار، واکنش های تند و قلدرمابانه ای در برابر پرسش های وی یرامون سریال سالهای مشروطه از خود نشان داد!(14)   
خوراکی که توسط عبدالله شهبازی و عوامل مجموعه سالهای مشروطه، جویده و آماده شد، توسط افرادی چون موسی حقانی(15) مصرف و در قالب مجموعه هایی چون «مستند راز آرماگدون» با شدتی بیشتر برای مغزشویی و بمباران اذهان بیننده رسانه ملی، روانه آنتن شد. این بار شمشیر را از رو بستند و همان اندک ملاحضات لحاظ شده در سریال سالهای مشروطه را هم کنار گذاشتند و مهمل بافی و ژاژگویی به حد نهایت رسید...(16)


اسفند 1398خورشیدی
هامبورگ
فرید شولیزاده


پی نوشت:
1: برای آگاهی بیشتر
http://iranian-comunism.blogspot.com/2012/07/blog-post_10.html
2: برای آگاهی بیشتر
http://kiamarzabbasi.blogfa.com/post/9
3: این دقیقا" همان نگاهی است که حکومت مذهبی کنونی و نهادهای امنیتی آن به دگراندیشان، دگرباوران و ایرانیان غیرمسلمان دارد.
4: برای آگاهی بیشتر بنگرید به نوشتاری از تورج امینی با عنوان: "نقش اقلیت‌های مذهبی در انقلاب مشروطه"
و نیز نوشتاری از بوذرجمهر پرخیده تحت عنوان: نقش زرتشتیان در جنبش مشروطیت: https://amordadnews.com/7442/
برای مطالعه بیشتر میتوانید به کتاب های "تاریخ پهلوی و زرتشتیان" نوشته جهانگیر اُشیدری و "اسنادی از زرتشتیان معاصر ایران" به کوشش تورج امینی، مراجعه کنید.  
5: گریگوری راسپوتین، کشیش و راهب بانفوذ دربار نیکلای دوم، آخرین تزار روسیه
6: اتهام و برچسب وابستگی به جریان فراماسونری با هدف تخریب چهره، سالهاست که از سوی دستگاه تبلیغاتی و تاریخ سازی حکومت به روشنفکران مشروطه و رجال تجددخواه ایران معاصر وارد میشود و زرتشتیان هم در این قاعده مستثنی نبوده اند. برای نمونه بنگرید به این یادداشت روزنامه کیهان پیرامون روانشاد کیخسرو شاهرخ:
https://www.magiran.com/article/1792556   
7: دُروند(دروگوند) در آیین زرتشتی به کسی گفته میشود که اندیشه و گفتار و کردار بد داشته، و آگاهانه حقیقت را انکار و دانسته دروغ و پلیدی را راستی جلوه میدهد.
8: بنابر مندرجات اظهار سیاحت ایران و نامه های روانشاد مانکجی، برخی اربابان زرتشتی متمول یزد با بی توجهی به اصل تک همسری در فرهنگ زرتشتی، دو همسر اختیار کرده بودند! مانکجی آنها را مجبور کرد که یکی از این همسران را طلاق دهند. پوشیدن سدره میان زرتشتیان رو به فراموشی بود، مانکجی در بازگستری این فرهنگ میان زرتشتیان اهتمام ورزید. در برخی زیارتگاه ها رفتارهای ناهنجاری چون قربانی کردن حیوانات باب شده بود، از آن جمله قربانی کردن گاو در پیر پارس بانو، مانکجی ضمن نهی کردن این رفتارها که تاثیر پذیرفته از مذاهب دیگر بود، اقدام به نصب سنگ نوشته ای نامور به لعنت نامه مانکجی در آن زیارتگاه کرد. و...
9: امرداد
http://amordad6485.blogfa.com/post/3967
10: همازور
http://hamazoor.ir/persian/index.php?option=com_content&task=view&id=2136&Itemid=1904
11: یادداشت عبدالله شهبازی در تارنمای شخصی خودش
https://www.shahbazi.org/blog/Archive/8825.htm
12: یادداشت عبدالله شهبازی و ستون نوشته کیهان توسط شمار متنابهی از وبلاگ ها و تاربرگ های وابسته به جریانات افراطی مذهبی و عناصر امنیتی بازنشر شد، از آن جمله تارنمایی وابسته به انصار حزب الله در یزد که پیش از آن با انتشار یادداشتی ساعت فردوسی در میدان مارکار این شهر را نماد فراماسونری و زخمی بر چهره دارالمومنین یزد معرفی کرده بود! اینبار هم در پیوست یادداشت عبدالله شهبازی نتیجه گیری کرده بود که نگارنده بدون شک از عوامل فراماسونری هستم!!
13: مصاحبه محمدرضا ورزی با خبرگزاری عصر ایران:
https://www.asriran.com/fa/news/99965/%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D8%A7%D9%86-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D9%85%D8%B4%D8%B1%D9%88%D8%B7%D9%87-%D8%AF%D8%B1%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%AA%DB%8C%D8%B2%D9%87-%DA%A9%D8%B1%D8%AF%D9%85-%D9%86%D9%87-%D8%AA%D8%AD%D8%B1%DB%8C%D9%81 
14: محمدرضا ورزی، مصاحبه با خبرنگار خبرگزاری پارسینه در اواخر بهمن 1388 پیرامون سریال سالهای مشروطه:
اگر رانت هم بوده، حتما بوده دیگه! اینقدر قدرت داشتم و گردن کلفت بودم که رانت بگیرم و رانتخواری کنم!!
https://www.parsine.com/fa/news/17382/%D9%85%D8%AD%D9%85%D8%AF%D8%B1%D8%B6%D8%A7-%D9%88%D8%B1%D8%B2%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D9%86%D9%82%D8%AF%D8%B1-%DA%AF%D8%B1%D8%AF%D9%86-%DA%A9%D9%84%D9%81%D8%AA-%D9%87%D8%B3%D8%AA%D9%85-%DA%A9%D9%87-%D8%B1%D8%A7%D9%86%D8%AA%D8%AE%D9%88%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%DA%A9%D9%86%D9%85
15: موسی حقانی که با عناوین پژوهشگر و مورخ در «موسسه مطالعات تاریخ معاصر ایران» وابسته به وزارت اطلاعات فعالیت دارد. وی پیشینه ای سیاه در زمینه ستیز با تاریخ ایران باستان، هویت ملی ایران و فلم فرسایی برعلیه رجال ملی گرا تاریخ معاصر ایران دارد.
16: بخش های کوتاهی از مجموعه راز آرماگدون و مهمل بافی های موسی حقانی پیرامون مانکجی هاتریا در شبکه خبر:
https://www.aparat.com/v/rDLmT
https://www.aparat.com/v/g05C3
 https://www.aparat.com/v/EJwQK

Sunday, April 05, 2020

بیاد شمع فروزان 🔥


کسانی که با مزدیسنا و کتابخوانی میانه ای دارند و با آثار چاپ شده توسط انتشارات فروهر سر و کار داشته اند، بارها در پشت جلد کتاب های چاپ شده در دهه های ۵٠ ، ۶٠ و ٧٠ این ناشر با این جمله: (چاپ این کتاب با سرمایه شمع فروزان توسط سازمان انتشارات فروهر انجام شد.) برخورد کرده اند.
شمع فروزان، دهشمند خیراندیشی بود که بخش زیادی از سرمایه و دارایی خودش را صرف گسترش فرهنگ و وقف چاپ کتب پژوهشی در زمینه مزدیسنا کرد.

زمانی که ایران بودم، یکی دو بار از روی کنجکاوی و هم از سر ارادت با آرمان پیشکش کردن سپاس ها و درودهای گرم به این خیراندیش فرهنگ دوست، کوشیدم تا از هویت حقیقی شمع فروزان آگاهی یابم که شوربختانه ممکن نشد. تا آنکه دوست فرهیخته و گرانقدر جناب بهنام مبارکه که سالها در انتشارات فروهر کوشندگی داشتند به بنده آگاهی دادن که نام شمع فروزان، (جهانگیر موبد گشتاسب ٱشیدری) است. ایشان چه در داخل و چه در خارج ایران در راستای شناساندن پیام و بینش زرتشت همواره کوشا بودن. از ایشان مقالات و کتاب هایی نیز در دسترس است.

ستوده باد این کوشش و نیک اندیشی،
گرم ترین درودها و سپاس ها پیشکش به او باد🌿


پ.ن: یادآوری می‌شود که (جهانگیر گشتاسب ٱشیدری) و (تیمسار - موبد دکتر جهانگیر اوشیدری) با وجود تشابه اسمی، دو تن هستند و نباید به اشتباه آنها را یکی شمرد.

Thursday, April 02, 2020

عشق



عشق بردبار و مهربان است؛ عشق حسد نمي‌برد، فخر نمي‌فروشد و کبر و غرور ندارد. 

رفتار ناشايسته ندارد و نفع خود را نمي‌جويد؛ به آساني خشمگين نمي‌شود و کينه به دل نمي‌گيرد؛ 

عشق از بدی و ناراستی خوشحال نمی‌شود ولی از راستی شادمان می‌گردد‌.

عشق در همه حال صبر می‌کند، در هر حال خوش باور و امیدوار است و در همه‌ حال پايداری مي‌کند. 

عشق هرگز پايان نمي‌پذيرد.

‏«کورینتیانس»(قرنتیان)، دفتر نخست، فصل13، بندهای 4 تا 8

 ‎corinthians 13:4-8



عشق از ازل است و تا ابد خواهد بود
جویندهٔ عشق بی عدد خواهد بود

فردا که قیامت آشکارا گردد
هر دل که نه عاشق است، رد خواهد بود

باباافضل کاشانی


گر عشق نبودی و غم عشق نبودی 
چندين سخن نغز که گفتی که شنودی؟ 

ور باد نبودی که سر زلف ربودی 
رخساره‌ی معشوق به عاشق که نمودی؟ 

سهروردی


آتش عشقست کاندر نی فتاد

جوشش عشقست کاندر می فتاد

جسم خاک از عشق بر افلاک شد

کوه در رقص آمد و چالاک شد

مولانا
با عشق روان شد از عدم مرکب ما
روشن ز شراب وصل دایم شب ما 

زان می که حرام نیست در مکتب ما 
تا روز عدم خشک نیابی لب ما

احمد غزالی

Monday, March 30, 2020

Pi π


کابالیست ها(Kabbalist) بر این باور هستند که برپایه ساختار رقومی سفر اعداد در عهد قدیم(تورات) میتوانند به اسم اعظم خدایشان برسند و برپایه گفته های کتاب زوهر(זהר) این اسم اعظم را مانند کلیدی برای گشودن دروازه ملکوت آسمان و فرا خوانده یهوه بکار گیرند.
هنوز هم بسیاری از پیروان این مکتب بر این باورند که اسم اعظم بر مبنای چیدمان فیبوناچی، یک عدد ۲۱۶ [یا ۲۱۸] رقمی است که بصورت رازگونه در عهد قدیم نهفته شده و مجذوری از (Pi(π است و به لحاظ هستی انگاری هندسی، نمایانگر یک ساختار فضایی مارپیچ یا دایره تو در تو از هستی است.
پ.ن:
این باور دستمایه کارگردان آمریکایی، «دارن آرونوفسکی» در ساخت فیلمی با همین نام (Pi(π شد.

همه‌خدایی درنویسه پهلوی دینکرد نهم


واژگان پهلوی زیر از کتاب دینکرد نهم است که در واقع شرحی است از ترجمه و تفسیر پهلویِ یسنا هات ۴۳ گاتها که گفتمان آن پیرامون سرچشمه «نیکی در میان همۀ مردمان» است

Spennāg mēnōy dām hamāg ēk-gōhr hēnd. * ud aweštābišn ī hannām ī ēk tan ān ī hamāg ān tan bawēd.

ترجمه: آفریده[های] مینویِ نیک همه از یک گوهرند. *** و آزردن عضوی از یک تن، [آزردن] همۀ آن تن بوَد.

اشاره به هم پیکر بودن تمام تن های جهان استومند با گوهر سرشتین یا تن بی کران و بی پایان خود اورمزد است(وحدت وجود) این همان هم‌پیوندی ذرات نور(آفرینش) با «انغ رئوچنگه»(ذات روشنایی بی پایان) است که در حکمت خسروانی از آن سخن می‌رود.

شعر سعدی[بویژه بیت نخست] در خاطرتان نمی آید؟

بنی آدم اعضای یک پیکرند
که در آفرينش ز یک گوهرند

چو عضوى به درد آورد روزگار
دگر عضوها را نماند قرار

تو کز محنت دیگران بی غمی
نشاید که نامت نهند آدمی

‎Socrates/سقراط:



The perfect human being is all human beings put together, it is a collective, it is all of us together that make perfection

 یک انسان کامل یعنی تمام انسان ها درهم ادغام شوند. این یک مسئله جمعی است، این یعنی ما، یعنی همه ما باهم، در آن صورت به کمال(تکامل) میرسیم.
‎

Saturday, March 28, 2020

ژیل دلوز:


هنگامی که کسی می‌پرسد فلسفه به چه کار می‌آید، پاسخ باید ستیزه جویانه باشد، چرا که پرسش کنایه آمیز و نیش‌دار است.
فلسفه نه به دولت خدمت می‌کند و نه به کلیسا، که هر دو دغدغه‌های دیگری دارند. فلسفه به خدمت هیچ قوه‌ی مستقری در نمی‌آید. کار فلسفه ناراحت کردن است. فلسفه‌ای که هیچ‌کس را ناراحت نکند و با هیچ‌کس ضدیت نورزد فلسفه نیست.
کار فلسفه آزردنِ حماقت است، فلسفه حماقت را به چیزی شرم آور تبدیل می‌کند. فلسفه کاربردی ندارد جز افشا کردن پستی‌های اندیشه در تمامی اَشکالش.

F. Scott Fitzgerald/اف. اسکات فیتزجرالد:



Some people were born to sit by a river. Some get struck by lightning. Some have an ear for music. Some are artists. Some swim. Some know buttons. Some know Shakespeare. Some are mothers. And some people — dance.


‏بعضی از آدم ها برای این به دنیا آمدن که کنار رودخانه بنشینند، بعضی ها از آذرخش سکته میکنند، بعضی ها به موسیقی گوش میسپارند، بعضی ها هنرمندند، بعضی ها شنا میکنند، بعضی ها دکمه‌ها را میشناسند، بعضی ها شکسپیر را می شناسند. بعضی ها مادرند و بعضی آدم‌ها می‌رقصند.

یانی:


‏از تمام نیروهایی که در طول زمان بر ما وارد می شود، حداقل برای من عشق قوی ترین آنها بوده است.
همانطور که جمعیت ما افزایش پیدا میکند، سیاره ما کوچکتر و کوچکتر میشود، بنابر این بسیار مهم است که یاد بگیریم چگونه یکدیگر را دوست داشته باشیم و بپذیریم؛ و زمانی که این کار ممکن نبود ‏دستکم یاد بگیریم که چگونه یکدیگر را تحمل کنیم.
من این درس ارزشمند را خیلی زود در زندگی دریافتم، به دلیل تغییر فرهنگ و نقل مکان کردنم از یونان به آمریکا و تا امروز مردم از من می پرسند یونانی هستی یا آمریکایی؟
من انسان هستم،
دقیقا" مانند بقیه مردم،
‏پس از آن یونانی، آمریکایی، چینی یا هندی هستم.
ما باید درک کنیم و بدانیم به تعداد افرادی که در این سیاره زندگی می کنند، روش زندگی وجود دارد.
2500سال قبل سقراط فرمود: «یک انسان کامل یعنی تمام انسان ها درهم ادغام شوند.» این یک مسئله جمعی است،
این یعنی ما...
یعنی همه ما باهم،
‏در آن صورت به تکامل میرسیم. .

فلسفیدن با پتک



طیّ تاریخ، کوشیدند مگر مردم را به اصلاح آرند،
آنان را «بهتر» کنند: پیش از هر چیز همین را «اخلاق» نام گذارده بودند. اما… آن را «دست‌آموز کردنِ» 
حیوان‌وارِ انسان و گونه‌ای رام کردنِ مردم را نکو کردنِ آنان نامیده‌اند!
این اعلام جنگی ست بزرگ در بابِ به صدا در آمدنِ بت‌ها، 
آنچه این بار به صدا در می‌آید نه بت‌هایِ زمانه که بت‌های جاودانه‌اند... 
و اینجا چنان پتک را با ایشان آشنا می‌کنم که گویی مضراب را با بت‌هایی که کهن تر و ایمان آورده تر و آماسیده تر از آنها بتی نیست… همچنین پوک‌تر…
چه، برای بت پرست نبودن، تنها شکستن بت ها کافی نیست، باید خوی بت پرستی را ترک گفت....


برداشت آزاد از غروب بتان
ف.ش

کارل پوپر:



در میان همه آرمان‌های سیاسی، آن که ادعای خوشبخت کردن جامعه بشری را دارد، از همه خطرناک‌تر است.
تلاش برای برپایی بهشت بر روی زمین، همیشه به جهنم راه برده‌است.
کسانی که می‌پندارند، قادرند بشریت را سعادتمند کنند، انسان‌های خطرناکی هستند.
اساساً رؤیای ساختن بهشت بر روی زمین، رؤیای خطرناکی است، چراکه پس از مدتی باور می‌کنند که حق دارند، تعداد بی‌شماری انسان شرور را از میان بردارند، تا دیگران را به اصطلاح سعادتمند کنند.
این نظریه که حقیقت آشکار است یعنی هر کس خواستار دیدن آن باشد می‌تواند آنرا ببیند، تقریباً اساس و شالوده هر گونه تعصب و خشکه مقدسی بوده است.
اگر بنا باشد تمدن ما به هستی ادامه دهد، باید عادت به دم فرو بستن و سر فرود آوردن در برابر مردان بزرگ را از خویشتن دور کنیم. مردان بزرگ خطاهای بزرگ مرتکب می‌شوند.
آن نوع معرفت که جان دیگری را بخاطر عقیده‌ای که بدون بررسی و آزمایش پذیرفته شده، یا آرمانی که ممکن است تحقق نیابد، فدا کند امر بسیار وحشتناکی است.
کسی که حرف آخر را زده باشد وجود ندارد.، من هیچ چیز نمی‌دانم، همهٔ ما هم هیچ چیز نمی‌دانیم.

جامعه باز و دشمنان آن

Thursday, August 15, 2019

کوی کوروش

 

زمانی خانه های کوی کوروش(اهواز) همانند محله نیوساید، همه ویلایی با نمای شمشاد، گل کاغذی و حیاط های گلکاری و چمن بود، بعضی خانه ها استخر داشتند. تعداد خارجی های ساکن منطقه هم کم نبود. آن موقع فقط فاز یک و دو وجود داشت. بیشتر ساکنان کورش را طبقه متوسط اهواز چون مهندسین و کارکنان عالیرتبه شرکت نفت، صنایع فولاد و پزشکان تشکیل میداند.

بیشتر خانم‌ها بی‌حجاب بودند و آن زمان هنوز خبری از دکان روضه خوانی و آخوند در منطقه نبود. بعضی‌ها از خانه‌ها سگ داشتند. در هر کوچه بیست و چند خانواده بیشتر زندگی نمی‌کردند و همه همدیگر را می‌شناختند. عصرها که هوا خنک تر میشد اجازه داشتیم که برای بازی به کوچه برویم، همبازی‌ها همان هم مدرسه ای های تنها دبستان مختلط منطقه کورش بودند.
کل بچه های کوچه به زحمت به تعداد انگشتان دو دست بودیم. کسی فکرش راهم نمی‌کرد روزی آن صداهای خنده و شادی دخترها و پسرهایی که همراه هم دوچرخه‌سواری می‌کردند، آن محله سرسبز و زیبا با مردمی خوش‌پوش و ماشین‌های آخرین مدل آمریکایی، زیر سیلاب روزگار و کوهی از آپارتمان‌های بتنی بدقواره دفن شود.

ف.ش

Saturday, March 28, 2015

سایه‌سار خاکستری نوردیک


(خاطره)

سرزمین یخ زده و بی روح نروژ، طبع خون گرم و شاعرپیشه ایرانی را در خود منجمد میکند...

حتی واژه ها و نگاه ها هم در این شمال دور افتاده، رنگ و بوی انجماد میدهد!

گاهی فکر میکنم که پرتره جیغ، فریادهای یخ زده خود مونک در این سایه سار خاکستری نوردیک است،

مانند ماهی در شرف انجمادی که میان خیل ساردین های یخ زده، تقلا میکند و برای آخرین بار بالا و پائین میپرد... .

در این سایه روشن های سرد، کم کم رنگ های زندگی محو میشوند و سیمائی خاکستری در زنجیر همچون پرتره موریس اوتریلو بخود میگیرد....

اینجا صورت ها تهی از نقش اخم و لبخند است، خنده ها را با دارو و شادی را با قرص بر این چهره های افسرده نقش کرده اند!

و چه ساده دل اند آنان که اینجا را شاد ترین سرزمین عالم می پندارند... .

اینجا یک قدم مانده به پایان تمدن و شهرنشینی است. یک گام آنسو تر طبیعت با تمام شکوه خویش آماده از هم دریدن توست... .

فاصله میان انسان ها در ایران چند گام درون حریم خصوصی است و در نروژ چند کیلومتر دورتر از حریم بیرونی!

گویی این دو سرزمین، دو روی سکه افراط و تفریط در رابطه میان انسانی هستند.

ف.ش

Wednesday, October 19, 2011

نگاهی به کتاب شکند گمانیک‌ ویچار


ماهنامه فروهر
گردآوری و نگارش: فرید شولیزاده
گزارش گمان شکن یا «شکند گمانیک ویچار»  کتابی است به زبان پهلوی در زمینه علم بیان که نشان می دهد چگونه تا مدت ها پس از چیرگی اعراب بر ایران ، ایرانیانی بودند که ترک وطن نکرده و در ایران زیر لوای اسلام، زندگی می کردند و برای اثبات برتری کیش و آیینِ دیرینهء خود و دفاع از آن در برابر دین رسمی کشور و ادیان و مذاهب و فرقه های دیگر که در آن دوران وجود داشتند و در دورهء خلافت مامون ،خلیفه نسبتا” آزاد فکر عباسی  جانی تازه یافته بودند، تمام سعی خود را به کار برده اند و نیز کتابها و رساله هایی در رد و انتقاد ادیان دیگر تألیف کرده اند. ولی متأسفانه جز نامی از آن نوشته ها برجای نمانده، مگر شمار اندکی که توسط پارسیان به هندوستان برده شده است. از آن میان، یکی همین کتاب «شکند گمانیک ویچار» است تألیف مردان فرخ پسرِ اورمزد داد که ظاهراً در اواسط قرن نهم میلادی برابر با نیمه اول قرن سوم هجری می زیسته است.


درباره نویسنده و تاریخ زندگی وی، جز این کتاب، سند دیگری در دست نیست. از این رو نمی توان تاریخ دقیق نوشتن کتاب را معین کرد. اما بدون تردید می توان آن را از نوشتارهای دوره ایران پس از اسلام دانست؛ زیرا اگرچه درآن صریحاً اسمی از اسلام برده نشده، ولی از اشاره هایی که نویسنده به ویـژه راجع به سقوط ابلیس می کند، همچنین از مطالبی که درباب یازدهم مورد بحث قرار می دهد، شکی باقی نمی ماند که اشاره او به قرآن است؛ اما چون اسلام، دینِ رسمی کشور بوده است، وی همچون دیگر نویسندگان متنهای پهلوی، با کمال احتیاط از ذکـر نام اسلام و قـرآن و پیغمبر اسلام، خودداری می کند؛ درحالی که از موسی و مسیح و مانی به صراحت نام می برد و اصول عقایدشان را مورد انتقاد قرار می دهد. از این گذشته، در بابِ یازدهم چند بار به کلمهء معتزلی برمی خوریم که نام یکی از فرقه هایِ معروف اسلامی ست. به علاوه، اشاراتی که نویسنده به اشخاص و کتابهای مورد استفادهء خود می کند، می تواند راهنمای ما باشد برایِ تعیین زمان تقریبی تألیف کتاب. مثلاً از شخصی به نام آذرپادیاوندان، نام برده می شود که در کتاب آذرفرنبغ از تعلیمات وی نقل شده، ولی در کتاب دیگری اسمی از او به میان نیامده است. دیگر، آذرفرنبغ پسرِ فرخزاد که برگزیده هایی از رساله های مذهبی او در کتاب چهارم و پنجم «دینکرد» دیده می شود؛ و در رسالهء پهلوی «گُجَسته اَبالیش» هم، مباحثه آذرفرنبغ پسرِ فرخزاد، پیشوای بهدینان پارس با اَبالیش زندیق درمحضرمأمون، خلیفهء عباسی (218-198ه.ق.) شرح داده شده است؛ بنابراین، می توان او را معاصر مأمون دانست. دیگری، روشن پسرِ آذرفرنبغ که نویسنده کتاب «شرح روشن» است و نام وی بارها در تفسیرِ پهلویِ متن اوستا آمده، و اگر باور داشته باشیم که این روشن، پسرِهمان آذرفرنبغ همزمان مأمون است، باید تألیف «شرح روشن» را در زمانی پس از مأمون بدانیم. و درنتیجه، نوشته شدن کتاب «شکند گمانیک ویچار» هم باید پس از زمان روشن و یا دست کم در زمان او صورت گرفته باشد. و نیز، چون هیچ یک از عبارات و اشاراتی که مردان فرخ از کتابِ دینکرد می آورد، در هفت کتاب فعلی دینکرد دیده نمی شود، می توان تصور کرد که مطالب مذکور از کتاب اول و دوم دینکرد گرفته شده باشد کـه فعلاً در دست نیست و چنان کـه از پایان کتاب دینکـرد بـر می آید: هفت جلد آن در تاریخ 1020 میلادی از دو جلد اول آن جدا شده است.(1)بنابراین، مردان فرخ در زمانی که هنوز کتاب اول و دوم دینکرد وجود داشته، از آن بهره گرفته است. به هرحال، تاریخِ تقریبی تألیف کتاب «شکند گمانیک ویچار» بنا بر آن چه وست و  صادق هدایت و مناس پنداشته اند، نیمه قرن نهم میلادی است. نویسندهء آن، مردان فرخ چنان که از نام او و پدرش اورمزد داد پیداست، کیش زرتشتی داشته و اگرچه خود را در پایه شاگردی معرفی کرده نه آموزگاری، ولی برای خویشتن، رسالتی قائل بوده در دفاع از آیین خویش و اثبات آن، و رد و انکار ادیان دیگر؛ و خواسته با تألیف این کتاب، حقانیت کیش خود را که در نتیجه تحقیق و ژرفنگری در مذاهب و مسلک های دیگر، و شرکت در مباحثه ها و مناظره های دینی و حتی مسافرت به بسیاری از کشورهای دور و آن سوی دریا  ازجمله هندوستان  برخودش ثابت شده است، به دیگران هم بقبولاند. و نیز، اشاره دارد به این که آن چه در این کتاب، گرد آورده، دستچینی از نوشته های دانایان ایران زمین و دستوران بزرگ پیشین است و جای جای، نام آنان را با تقدیس و احترام یادآور شده است. اشاره ای که دستور مردان فرخ درباره سفر به سرزمین هندوستان دارد، ثابت می کند که وی در ایران می زیسته و از پارسیان هندوستان نبوده است. و نیز، پرسشهایی که شخصی به نام مهریار پسرِ مهماد اصفهانی (2)از او می کند و پاسخ می گیرد، دلیل دیگری است بر این که مردان فرخ در ایران می زیسته و کتاب «شکند گمانیک ویچار» را در ایران به پهلوی نوشته است، ولی آشکار نیست که در چه زمانی این کتاب را به هندوستان برده اند و کی متن پهلوی آن از میان رفته است. دلیل دیگری که شاید بتوان اقامه کرد بر این که مردان فرخ مقیم ایران بوده، این است که وی با وجود سفر به هندوستان و آشنا شدن با فرقه ها و مسلکهای مختلفی که در آن سرزمین وجود داشته، رد و نقد آن مذاهب را اساس کار خود قرار نداده است. این نکته می رساند که آن ادیان را متعلق به سرزمین و مردم دیگری می دانسته و خطری از جانب آنها احساس نمی کرده است بنابراین، فقط به ادیان و مذاهبی پرداخته که در ایران کم و بیش پیروانی داشته اند، اگرچه اندک احتمالی وجود دارد که پس از باب شانزدهم که ناتمام برجای مانده، بابهای دیگری هم بوده که از ادیان دیگر در آنها سخن رفته باشد. به هرحال، دستور بزرگ و عالی قدر نریوسنگ (3)این کتاب را از زبان پهلوی به زبان سانسکریت ترجمه کرده و متن پهلوی آن را هم به علت نقص و اشکالی که در خط پهلوی وجود دارد به حروف اوستایی (دین دبیره) گردانیده است.
دو نسخه قدیمی خطی از همین متن پازند با ترجمه سانسکریت را، وست  اساس کار خود قرارداده و در سال 1885 میلادی، آن را به زبان انگلیسی ترجمه کرده است و در سال 1887 متن پازند و ترجمه سانسکریت را با تصحیح و فرهنگ لغات، با همکاری هوشنگ دستور جاماسب جی جاماسب اسانا در بمبئی به چاپ رسانیده است. چنان که پیش از این اشاره شد: متن اصلی پهلویِ کتاب «شکند گمانیک ویچار» در دست نیست، ولی چندین نسخه پر از غلط وجود دارد و وست پس از مقابله آنها نتیجه می گیرد که همه از روی متن پازند نوشته شده اند.
مناس ، استاد دانشگاه «فریبورگ» هم این کتاب را با آوانویسیِ صورت پهلوی آن و ترجمه به فرانسه و شرح و توضیح به انضمام فرهنگی از صورت پهلوی واژه های آن، به سال 1945 میلادی در سویس به چاپ رسانیده است.
می توان گفت: کتاب «شکند گمانیک ویچار» از چند جهت، حائزِ اهمیت است: یکی این که نویسنده با این که به قول خود، بیشتر دلایلی را که برای اثبات حقانیت آئین مزدیسنی و برتری آن بر ادیان دیگر می آورد، از دیگـر کتابهای دینی پهلوی گـرفته است، ولی نمونه خوبی به دست می دهد از روش استدلال و منطق ایرانیان زرتشتی، و نشان می دهد که چگونه کلام زرتشتیان برای مقابله با پیروان مذاهب دیگر، آمادگی یافته و این آمادگی با سلاح فلسفه و خردورزی به چه نحو صورت گرفته بوده است. دیگر این که با مطالعه این کتاب به عمق عقاید ایرانیان در مسائل فلسفی پی می بریم و بسی از اصطلاحات فلسفی را در زبان پهلوی باز می شناسیم زیرا که نویسنده ضمن سعی در اثبات اصول دین مزدیسنی، بسیاری از مسائل فلسفی را مطرح کـرده و پاسخ داده است. همچنین درمی یابیم که نویسنده نهایت سعی خود را به کار برده تا مسائل دینی را با دلایل عقلی، اثبات یا نفی کند. از جهت دیگر، چون چند فصل از این کتاب اختصاص دارد به سایر ادیان و شرح و نقد آنها، ما را در جریان نحوه برخورد فکری و عقیدتیِ زرتشتیان با مذاهب و فرقه هایی که در آن زمان در ایران وجود داشته اند، می گذارد. و نیز، از لحاظِ تحول زبان فارسی، با این که متن اصلی پهلوی آن در دست نیست، ولی همین برگردانیده آن بـه حـروف اوستایی توسط دستور نریوسنگ، اهمیت به سزایی دارد و ما را در جریان تغییرات و تفاوتهای زبان فارسی آن دوره با زبان پهلوی ساسانی می گذارد.
متاسفانه زنده یاد صادق هدایت بواسطه شرایط بسته و بشدت قشری جامعه آن روز ایران هرگز نتوانست ، یا به زبان ساده تر هرگز جرات آن را پیدا نکرد که ترجمه کامل کتاب از پهلوی به پارسی را به زیر چاپ ببرد…


اکنون می پردازم به نقل خلاصهء مطالبی که در این کتاب، مـورد بحث و انتقاد مردان فرخ پسرِ اورمزد داد، قرارگرفته است. جایِ یادآوری است که در نسخهء اصلی کتاب، تقسیم بندی بابها وجود نداشته؛ بلکه توسط وست تنظیم شده و مقدمه کتاب به جای باب اول به شمار آمده است. (۴)
در باب اول، اهورامزدا آفریننده همه آفریده های خوب و سودمند معرفی شده و دین زرتشتی هم منسوب به اوست، اهورامزدا انسان را برای اجرای اراده خویش در مقامِ سرداری مخلوقات، آفریده است. دین زرتشتی به درخت بزرگی شباهت دارد که دارای یک ستون (پیمان)، دو بخش (کردار و پرهیزگاری)، سه شاخهء بزرگ (اندیشهء نیک، گفتارنیک، کردارنیک) و… است. مردان فرخ، پژوهنده ای است که به دنبال حقیقت می گردد و سرانجام، آن را در نوشته های موبدان و دانایان پیشین، به ویژه آذرپادیاوندان می یابد و بـرای دین آموزان، نـه دانشمندان، کتاب «شکند گمانیک ویچار» را می نویسد.
در باب دوم و سوم و چهارم کتاب، مردان فرخ پرسشهایی را که مهریار پسرِ مهماد اصفهانی از او می پرسد، پاسخ می گوید. مردان فرخ در میان پاسخ به پرسشهای مهریار  به نکته مهمی می پردازد و آن این است که مرگ، نابودیِ مطلق نیست. زیرا که جسم به اجزاء و عناصر گیتی (آخشیج) خود باز می گردد و روح می رود تا کردار خویش را گزارش دهد. اگر کردار او خوب باشد به بهشت راهنمایی می شود و اگر کردارش بد باشد به دوزخ راه می یابد و  در فـرجام، پس از تصفیهء روح از گناه و بدی، رستگار می گردد. و در پایان به این نتیجه می رسد که اهورامزدا جز خوبی نیافریده است. و باز یادآور می شود که این مطالب را از نوشته آذرپادیاوندان که در «دینکرد» تألیف آذرفرنبغ آمده، گرفته است
( این سخن تائیدی است بر باورمندی مردان فرخ به وحدانیت نهائی روان انسان با خداوند و  وجود رستاخیز روحانی و نه البته جسمانی و نیستان دوزخ جاویدان).
در باب پنجم، نویسنده به رد سخنان منکران وجود خدا و بیان لـزوم معرفت ذات و صفات پروردگار و راه وصول به این معرفت، می پردازد.
در باب ششم، مردان فرخ پس از بیان عقاید دهریان، با استناد به وجود اغراض و غایاتی که در عالم خلقت مشاهده می شود، به رد و انکار عقاید و افکار آنان پرداخته است. سپس درباره بطلان سخنان سوفسطاییان که می گویند: راجع به حقیقت عالم، دلیل قاطعی وجود ندارد و علم ما چیزی جز توهم نیست، مطالبی عنوان کرده است.
در باب هفتم، مردان فرخ می کوشد تا با  گمان خود و دلایل و برهانهای خرد مندانه، وجود دو نیروی خیر و شر را به ثبوت برساند.
در باب هشتم، نویسنده با شرح دلایلی دیگر اثبات محکم تر مطالب باب هفتم می پردازد و نیز، راجع به دنیای مینوی و جهان گیتی و ارتباط آنها با یکدیگر، و مبدا و معاد، و تجرد روان از جسم، سخن می گوید و دلایل دیگری می آورد.
در باب نهم، مطالب دیگری درباره اصل آفرینش، چنان که در کتاب دینکرد آمده، نقل شده و پیرامون آن بحث می شود.
در باب دهم، دستور بزرگ، پیرامون وجود بدی چنان که در ادیان مختلف آمده، بحث می کند و می گوید: به طور کلی خداوند، دین را برای رستگاری آفریدگان خویش، پدید آورده است و این خود دلیلِ قاطعی ست بر این که خدا منشأ و فاعل بدی نسبت به بشر  نیست. سپس اشاره می کند به این که او دین رسمی کشور را دوست نداشته و در بسیاری از سرزمینها و حتی میان هندوان به پژوهش پرداخته تا این که پس از خواندن نوشته های آذرپادیاوندان و روشن پسرِ آذرفرنبغ و نیز، کتاب دینکرد تألیف آذرفرنبغ فرخزادان، به برتری دینِ زرتشتی اعتقاد یافته است.
در باب یازدهم، که از همه ابواب کتاب «شکند گمانیک ویچار» طولانی تر است، درباره عقاید کسانی که شر را ناشی از اراده خداوند یگانه می دانند، بحث می شود و می گوید: ایجاد شر با علم مطلق و قدرت مطلق و نیکوکاری و بخشایشگری و کامروایی و راستی پروردگار، در تضاد و تناقض است و دور از ذات مقدس خداوندی است. وی در ادامه این باب  می پردازد به طرح سوالاتی از این قبیل که آیا آفریدگار، دوست و یا دشمن آفریدگان خویش است؟ و اینکه آیا بدی از مردمان سر می زند؟ سپس اشاراتی دارد به اندیشه ادیانی که معتقدند خداوند هرکه را بخواهد، یا به راه راست راهبر می شود یا گمـراه می کند، و این رفتار جابـرانه آفریننده ای که خود موجب گمراهی مردمان می شود و سپس آنان را کیفر می دهد، مورد انتقاد قرار می گیرد. همچنین فرمان غیرمنطقیِ یهوه (خدای تورات) درمورد منع آدم از خوردن میوه درخت دانش در بهشت، انتقاد می شود و بسیار مطالب دیگر…
در باب دوازدهم، دربارهء قدرت مطلق خداوند و اراده وی و سخنانی که در این مورد ارائه می شود بحث هایی می شود و پیرامون اعتقاد به این که او همیشه نیکوکار و بخشایشگر است و سرانجام، همه آفـریـدگـان خویش را از کیفر گناه، رهایی می بخشد سخن گفته می شود.
در باب سیزدهم، نویسنده از کتاب یهودیان انتقاد می کند، به ویژه از تناقضهایی که درسفر پیدایش و سفر خروج به چشم می خورد: درباره آفرینش روشنایی و درنگ شش روزه برای آفرینش، و این که پیش از آفریدن خورشید، روزها چگونه شمرده می شده و نیز، اگر خلقت کائنات فقط به یک فرمان یهوه صورت گرفته، استراحت روزِ هفتم چه لزومی داشته است؟ همچنین درمورد عدم اطاعت آدم از فرمان یهوه می گوید که چرا آدم، نافرمان خلق شد و اگر  یهوه می دانست که او نافرمانی خواهد کرد چرا به او فرمان اطاعت داد؟ و نیز، به این نکته شگفت اشاره می کند که علم بشر در نتیجه فریب مار و نافرمانی آدم حاصل شده است. و در فرجام، نفرین یهوه را به آدم چون شامل همه می شود، دور از عدل و انصاف می شمارد.
در باب چهاردهم، انتقاد ازکیش یهود ادامه می یابد و دستور بزرگ، این را که خداوند درآن آیین، خشمگین و کینه توز، معرفی شده متناقض با بخشایشگری و برازندگی اهورامزدا به شمار می آورد.
در باب پانزدهم، کتاب مسیحیان مورد انتقاد قرار می گیرد: ضمن تشریح جزئیات تد مسیح، دقیقا” عقایدی که در این باره بیان شده، طرح و نقد می شود و لزوم مرگ وی برای اثبات وجود رستاخیز، با رد و انکار، مقابله می شود. بحثی هم درمورد اعتقاد به تثلیث (سه گانه گرائی مسیحیان) به میان می آید. و نیز، با آوردن شواهدی از انجیل، اعتقاد عیسی به وجود دو آفریننده(دو خدائی) را مطرح می کند.
در باب شانزدهم، نویسنده سخت به مانی و مانویان می تازد و شرح می دهد که اساس دین مانی بر سه اصل، استوار است: نخست، نامحدود بودن دو نیروی (آفریدگار) اصلی. دوم، آمیزش آن دو نیرو با یکدیگر. سوم، جدا شدن روشنی از تاریکی در پایان. سپس به پاره ای از عقاید مانوی درباره جهان کوچک و جهان بـزرگ می پردازد و پس از آن می گوید: بنا بر کیش مانی چون اهریمن، آفریننده دنیای مادی است، توالد و تناسل و نیز، زراعت وکشت زمین به او یاری می رساند و از این رو، کاری است ناپسند و باید از آن پرهیز کرد! همچنین به سبب این که اهریمن، خرابکار و تباه کننده زندگی است، کشتن جانوران هم روا نیست. دیگر این که جهان مادی که آفریده اهریمن است نابود خواهد شد و سرانجام، پیروزی از آن ایزد خواهد بود؛ اما رستاخیز و زندگیِ جسمانیِ فرجامین نخواهد بود. بعداً مـردان فرخ وارد بحث تناهی و عدم تناهی می شود و از نامحدود بودن زمان و مکان و محدودیت سایرِ چیزها سخن می راند. سپس دلایلی می آورد برای اثبات این که ماهیت هیچ چیز را بدون احاطه کامل به آن نمی توان دریافت.
در این جا متن پازند کتاب «شکند گمانیک ویچار» ناگهان قطع می شود و مطلب، ناتمام رها می گردد. به احتمال قریب به یقین، این کتاب، دست کم تا خاتمه بحث راجع به کیش مانی، باقیمانده ای داشته که متاسفانه از میان رفته است.



پی‌نوشت:
1: نقل از مقدمه صادق هدایت بر«چهارباب از کتاب شکند گمانی ویچار» به سعی و اهتمام صادق هدایت.
2: این مهـریار، پسرِ مهماد اصفهانی را هدایت احتمالاً دستور زرتشتی معرفی می کند. اما مناس در مقدمه خود، او را بی شک یک مسلمان می داند.
3: درباره تاریخ حیات دستور بزرگ نریوسنگ  اختلاف نظر وجود دارد. وست حدس می زده که او در قرن چهاردهم مسیحی می زیسته ولی بعدا تغییرعقیده داده و زمان او را تحقیقا در اواخر قـرن دوازدهم میلادی دانسته است. اما به نظرِ دستور بهرام گور انکلسریا، دستور نریوسنگ درحدود 215 یزدگردی برابر با 846 میلادی از ایران به هندوستان رفته است. (نقل از مقدمه صادق هدایت)
4:نقل از مقدمه صادق هدایت.


یاری نامه:

1: چهار باب از کتاب گزارش گمان شکن، ترجمه صادق هدایت(۱۹۴۳) انتشارات جاویدان.

2: شرح و ترجمه کامل متن پازند «شکند گمانیک ویچار»، دکتر پروین شکیبا، (۱۳۸۱) 

3: ترجمه پنج فصل نخست کتاب شکند گمانیک ویچار، پایان نامه کارشناسی ارشد، محمد رضا خسروی، استاد راهنما دکتر مهشید میرفخرایی، پژوهشگاه علوم انسانی و مطالعات فرهنگی.

4:تعالیم مغان، آر سی زنر، مترجم فریدون بدره ای، انتشارات توس


5: Shkand-gumanig Vizar, by Mardanfarrokh-i Ohrmazddad.Sacred Books of the East, volume 18, Pahlavi Texts translated by E.W. West

6: Pierre Jean de Menasce, Shkand-Gumanik Vicar: la solution décisive des doubtes

7: šak-ud-gumanih-vizar -- The Doubt-removing book of Mardanfarrox, edited and translated by Raham Asha 

CELEBRATE ME

  I don't need a pedestal من نیازی به یک جایگاه بلند (سکو) ندارم I don't need a crown نیازی به تاج و تخت ندارم I don't need ...